مطاف
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤   کلمات کلیدی: مطاف

نه در آسیای صغیراست و نه در میان آبهای پر طمطراق تایلند. همین بیخ گوش ماست. کمی آنطرف تر از بالشتی که شبها سر مرا جای می دهد. ما بین آبهای خلیج فارس. جایی در کنار دیر و نزدیکتر به بردخون. موجهایش مردافکن است. با کمی باد خشم بخود می گیرد. می غرد و رحم ندارد بر قایقهای اطراف خود. دکل از آب بیرون زده کشتی یونانیها که خدا می داند کی بلعیده شده را علم خود کرده. اینجا مطاف است. گنجی در خلیج فارس. یک جزیره زیرآبی. همانگونه که من نوراباد و آبید و چشمه نی نی را مانند کف دستم می شناسم ماهیگیران ساحل خلیج فارس هم مطاف را می دانند کجا سر به آب برده. چپ و راستش عمق آب به بیست متر می رسد و خودش مانند دیواری یک کیلومتری با پهنایی ده بیست متری خلیج را قرق کرده. زمانی که آب خالی است از قول کتابها جزر است آب مطاف تا زیر زانوست. مثل باتلاق است. می کشد در خود. انگار دل دریا باد داده ورم کرده از زیر آب داده بیرون.

آنجا آب بخود می پیچد طواف می کند به این دلیل مطاف شده و شاید هم ساحل نشینان که مجبور می شوند مسافت زیادی را حول این دیوار عظیم طواف کنند تا از آنجا بگذرند آن را مطاف یعنی جای طواف نام نهاده اند. هرچه باشد بهترین زیستگاه مخلوقات دریا ست.  اگر موج دارد ماهی هم دارد. اگر آب بخود می پیچد میگو هم زیاد آنجا می خوابد. اینجا همه چی بنام مطاف است. از مغازه ماهی فروشی و تور بافی تا کبابی و خیابانهای شهر. مطاف ادامه سه جزیره کوچک این ناحیه به نامهای نخیلو، گرم و تهمادو است که دیدن آن در بهمن و اسفند حتما پر است از لطف. منظره مرغان دریایی و لانه هایشان.

هر چه نوشتم هنوز به چشم ندیده ام همه اش شنیده ام قرار است بزودی بروم و با عباس و مختار ببینم. البته اگر SPO ها بگذارند.