اول مهر
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۸   کلمات کلیدی: مهر ماه ،مدرسه ،نظام آموزشی

تکاپوی امروز بازار کنگان بوی مانتو داشت و دفتر و ماه مهر.

در نوشت افزاری جای سوزن انداختن نبود، بچه مدرسه ایها دفتر و قلم انتخاب می کردند، دفترهای چهل برگ و پنجاه برگ و شصت برگ و هفتاد برگ و هر تعداد برگ که بخواهی، با هر نقش و نگار و هر رنگ و لعابی.

انتخاب ما چهل برگ و شصت برگ و صدتایی بود آن هم به انتخاب مدرسه که نه ما. نقش و نگار هم گلی بود آجر چینی شده روی جلد و پشت آن مردی کنار تخته سیاهی، که با گچ نوشته بود "تعلیم و تعلم عبادتست". و همه یک شکل.

در سلمانی از معلم جوانی شنیدم که نظام آموزشی هم تغییر کرده یعنی باز تغییر کرده؛ جدید شده. از امسال شش کلاس ابتدایی داریم و شش تا متوسطه، از شش به بعد می شود هفت و هشت و تا دوازده.

یاد بچگی ها افتادم، بابا سرمست به دوم راهنمایی هفت می گفت و به سوم، هشت؛ و من می خندیدم که راهنمایی بلد نیست، آخر آن روزها مدرسه فقط "پادراز[1]" بوده و مدیرش آقای هادی خان آزادی، که هنوز هم به او آقای مدیر می گویند به همان سیاق قدیم. و مدرسه هم همین شش کلاس ابتدایی بوده و شش تا متوسطه پشت آن. یعنی بعد از چهل سال برگشتیم سر خانه اولمان. ولی عیبی ندارد چون مهرماه همان بوی خودش را هنوز می دهد.

 



[1]  نام روستایی در ممسنی در نزدیکی آببید