روزی که استقلال را ترکاندیم
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٤   کلمات کلیدی: پرسپولیس ،استقلال ،شش تاییها

در این نزردیکیهای شهرآورد، دوست دارم خاطره یک شهرآورد فراموش ناشدنی را بنویسم. خاطره ای که هرگاه به ذهنم خطور می کند لبخندی از شادی بر لبانم نقش می بندد.

زمستان زشتی بود.در کنار سرمای بهمن در خراب شده ی شهریار سرباز بودم آن هم سرباز نیروی انتظامی، درست بگویم ژاندار. پسین پنچ شنبه ای دم دمه های بهمن که از محل خدمت راهی تهران بودم دوستی هم خدمت به نام حسنعلی که تبریزی بود و فارسی را به زبان شیرین ترکی تکلم می کرد پیشنهاد داد آزادی برویم و بازی پرسپولیس استقلال ببینم. من هم از خدا خواسته بدون هیچ معطلی جواب را مثبت اعلام کردم و با اتوبوس خط واحد راهی ورزشگاه شدیم. از آنجا که از شهریار می آمدیم آزادی سر راهمان بود زیر پلی پیاده شدیم و به همراه هواداران سرخ و آبی مسافتی را تا آزادی آمدیم. مثل همیشه طبقه دو و زیر عکس امام (ره) نشستیم. باد نسبتا شدیدی از روبر می وزید و یک راست سرما را به صورتمان می کوبید. ولی ما که برای ترکاندن موشهای آبی آمده بودیم بیدی نبودیم که با این بادها بلرزیم.

استقلال یکی دوبار بود پشت هم پرسپولیس را برده بود و آن سال هم پرسپولیس وضع و حال چندان مناسبی نداشت. از ته حلقه زنجیر ستارگان محبوب و دوست داشتنی پرسپولیس که از پروین و محرمی و سلطانی و... شروع می شد (پیشترها این زنجیر حلقه زیاد داشت) خرزوخان (همان کریمی ریوالدو) مانده بود و هلی کوپتر. ولی در عوض تا بخواهی استقلال رو فرم بود، بازیکنان آماده ای داشت و به تیمها کمتر از دوتا سه تا قناعت نمی کرد. مربییش هم پرویز مظلومی بود که از همان اول اس اس های توی ورزشگاه شعار "پرویز دبله سوبله همینه همینه" را مثل خار می کردند تو چشممان. آن بازی آستقلال یکی دویار مصدوم داشت و ما تمام توان آمده بودیم که آبرویشان را ببریم، هیمدتشان کنیم، فحششان دهیم.

بازی شروع شد  پرسپولیس کوبنده حمله می کرد، "روبرو آماده باش" گویان تیم را همراهی کردیم، بقشان را گرفته بودیم و داشتیم خفه اشان می کردیم که ناگهان از غضونه غیب توپی باد آورده آمد و نشست بر گل پرسپولیس و قلب هواداران. همه مشکلات خدمت و زندگی و ژاندمری و ناجا و جقله ستوانها جلوی چشمانم رژه رفتند. سرمای باد سرد، مستقیم می خورد به مغز استخوانم. از آن آتشفشان جوشان شروع بازی فقط دود خاکستری رنگ سیگارها برمی خاست. تنها چیزی که به چشمم می آمد پرچمهای آبی این بی آبروها بود که شیش تا را فراموش کرده بودند و ترکه دوبله سوبله بر تنم می نشست. بازیکنان وضعشان از هواداران بدتر بود دیگر نایی برای خرزوخان نمانده بود. نیمه اول به همین منوال سپری شد.

نیمه دوم باز خوردیم. اگر این مهرداد اولادی کلم بود می شد از آن یک کلم پلو شیرازی خوشمزه درست کرد اگر سیب زمینی بود می شد چیپسش کرد ولی اولادی هیچگاه برای پرسپولیس هیچ نبود. اخراج شد و پرسپولیس ده نفره. شش تایی ها زدند و بردند و فحشمان دادند. دیرک بالا و راست و چپ همه را کوبیدند. دیگر مثل گوشت نذری شده بودیم که در دهان کفتارها گیر افتاده بودیم.

تا اینکه هلی کوپتر راهی میدان شد. انگار رستم به سپاه ایران آمده باشد یک تنه یکی دوتا سه تا را پشت سر گذاشت و محکم توپ را به دروازه سوراخ شیش تاییها زد ولی نشد. دوباره از راست آمد و یک ضربه دیگر و دروازه بان به سختی گرفت. دیگر روی سکو ننشستیم که تیم پهلوان آورده بود تشویقش کردیم. و هلی کوپتر غوغا می کرد فراموش کرده بودیم که کلم اخراج شده بوده. تا اینکه ساعت ورزشگاه به آن هشتاد معروف رسید. هلی کوپتر پاس را برای زاید به چپ فرستاد و زاید انگار مثل کسی که به دزدی باغ رفته و میوه ها را در جلوی پیراهن که همان نیفه است قایم می کند توپ را در نیفه گذاشت و دررفت، تا به گل استقلال رسید، توپ را از نیفه درآورد جلو دروازه استقلال گذاشت و کردش تو. نمی دانم چه شد فقط به خاطر دارم ولوله ای شد. پرچمهای قرمز بود که به چپ و راست خم می شدند. داد و بیداد کردیم. سرو صدا کردیم ولی جلوی خودمان را گرفتیم و فحششان ندادیم. هنوز دق دلی "پرویز دوبله سوبله همینه همینه" شیش تایی ها توی دلم بود که توپی از چپ ارسال شد زاید عین لینچانگ بلند شد در آسمان به پرواز درآمد و باز کردش توی دروازه اشان. دیگر روی سکوها که هیچ تو آسمانها بودیم دیگر شیش تایی در ورزشگاه نماند بود دررفته بودند. فقط پرویز مانده بود و یازده یارش. ولی کاش این آخر کارشان می بود. زاید و هلی کوپتر ول بکن که نبودند. توپ دیگری آمد این بار زاید بر پای چپ چرخید و زد وسط دروازه اشان. دیگر اوس قباد (جوشکار معروف) هم نمی توانست سوراخهای دروازه اشان را ترمیم کند.

دیگر دلم برایشان سوخت، می خواستیم آبرویشان را ببریم اما نه تا این حد. مثل موش آبکش شده بودند. ولی شانس آوردند که دیگر وقتی برای ادامه بازی نبود و تمام شد. حالا مگر ارتش سرخ از ورزشگاه بیرون می رفت ول کن نبودند. خرزوخان همه ورزشگاه را دور زد. تا اینکه دوستان همیشه در صحنه نیروی انتظامی با ملاطفت باتوم از آزادی درمان کردند. ولی در عوضش اتوبوسها خرد کردیم. مترو و شهر را به آشوب کشیدیم.