تلخ و شیرین زندگی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٧   کلمات کلیدی: محمد علی جمالزاده ،تلخ و شیرین

این یکی دو هفته در نبود یار و غمگسار زندگی که همچون چراغی روشن گرما بخش و روشنگر زندگی است، و برای سبک نمودن غم دوری، سری به کتابهای نخوانده زدم. از میان آنها کتابی از "محمد علی جمالزاده"، پدر داستانسرایی ایران به نام تلخ و شیرین. پیشترها خریده بودم اما هیچگاه وقتی برای مطالعه نگذاشته بودم. از این بزرگ مرد دو حکایت "کباب غاز" و "فارسی شکر است" را خوانده بودم و خیلی هم به مذاقم خوش آمده بود، گرچه سر اینکه در حضور داستان سرایان فارسی نویسی چون هدایت و علوی و چندتای دیگر چرا جمالزاده پدر شود، کمی ناخرسند بودم و همیشه جمالزاده را به این بزرگی نمی دیدم. تلخ و شیرین را خواندم. براستی جام عسلی بود که با گیاه برنجاس مخلوط کرده باشند. قاشق به قاشق بر زبان گذاشتم. پاره ای بار عسل و شیرین، و گاهی برنجاس و تلخ. اینهمه تلخی و شیرینی انهم در عصری که داستانهای کتاب نگاشته شده اند و تشابه آن همه معانی به زندگی کنونی خودمان. الله اکبر.

مهمتر برایم این بود که حقیر یکی از اهالی این مملکتم که به قول خودم عشق ادب و زبان فارسی از سر و گوشم به بیرون سرآزیر است، در حالی که نمی دانستم این مرد بزرگ، و این عسل برنجاس به هم زن وطنی، با اینکه یکصد و شش سال از خدا عمر گرفته تنها سیزده سال آن را در و طن گذرانده و مابقی در برلین و ژنو و بلاد فرنگ. و چگونه با این همه هجر وطن به این زیبایی کلمات فارسی را به قطار می چیند و داستان به نغز می آورد.

بر خود تاسفها خوردم که جمالزاده همین کنار گوشم، یعنی به سال 1376 در گذشته، همان سالی که در نورآباد پیش دانشگاهی می خواندم و حتی یک برگ جمالزاده نمی دانستم. اینقدر در این مدارس عرفان، و دزدی در هیات بینش اسلامی به نافمان بستند که جمالزاده را دیگر جایی نبود.

خدای بیامرزد این مرد را. امیدوارم اگر در هفته ای، یار در بر نبود، غم دوری را به جمال بزرگی جمالزاده سبک بنمایید.