پنچشنبه ها
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢   کلمات کلیدی:

خدا می داند چرا

این پنجشنبه ها دلگیر شده.

ان روزها مدرسه ی پنجشنبه تنها سه زنگ داشت.

کل این روز جشن بود. هیچ کاری سختتر از مدرسه رفتن نبود.

ازظهر فوتبال بازی می کردیم، دروازه هامان تو همین زمینهایی بود که حالا شده اتاق خوب و آشپزخانه و هال و پذیرایی.

تنها چیزی که می توانست یک بازی فوتبال را بهم بریزد "پسر شجاعی" بود پنج پخش می شد.

مرد موفق کسی بود که مشق شنبه را بعد از پسر شجاع بنویسد از قهرمانی المپیک بالاتر بود.

آخر شب هم منوچهر نوذری بود که با برنامه زیبای مسابقه هفته اش مهمان خانه هامان بود. مسابقه 16 شرکت کننده در استودیو داشت میلیونها در خانه ها.

حالا شده تهران و از جشن پنجشنبه خبری نیست پسر شجاعی هم ندارد مسابقه ای هم در ته این روز برگزار نمی شود منم و هادی و برنجهای بفروش نرفته هادی و یک پنجشنه دلگیر.