هدیه
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳   کلمات کلیدی:

 

گفت: دو بخش است، بخش اول "با" بخش دوم "ران" و روی تابلو نوشت "باران".

و من آموختم بنویسم باران.

.

.

.

گفت آبها تبخیر می شوند، تشکیل ابر می دهند، ابرها سرد و سنگین می شوند و باران می بارد.

و من آموختم چگونه باران می بارد.

.

.

.

گفت امروز سرحال نیستی، بیا کنار پنجره بایست و باران را تماشا کن، ببین چقدر زیباست.

و من تا آن روز نمی دانستم که چقدر باران زیباست.

.

.

.

امروز یکریز باران می بارید، اصلا انگار نه انگار نیمه های اردیبهشت است، سراسر پالایشگاه را آب گرفته بود،

زیبایی این باران تقدیم همه معلمانی که به من یاد دادند باران زیباست.